آگهی در سایت
 آرشیو سال 1395

خنده پیکس|سایتی برای پیامک ها

جوک،اس ام اس،تصاویر طنز،

خُـــــــــوش بـہ حال اونـــایـــے


کــــہِ 


شـــــــبُ  بـا  خَـــنـــــده 


مـيــخـوابـَـن 


نـــــہ بـــــا 

 مـــــوزیـــــــک  

اینا چطوری میلیاردی اختلاس میکنن ؟!


من یه بار از بوفه مدرسه دو تا چیپس دزدیدم تا دو سال کلا هر چقد میخوندم مردود میشدم :(

خدا رو ما زومه !؟ داستان چیه ؟

توی سنگر هر کسی مسئول کاری بود . یک بار خمپاره ای آمد و خورد کنار سنگر به خودمان که آمدیم ، دیدیم رسول پای راستش را با چفیه بسته است. نمیتوانست درست راه برود . از آن به بعد کارهای رسول را هم بقیه بچه ها انجام دادند .. کم کم بچه ها به رسول شک کردند یک شب چفیه را از پای راستش باز کردند و بستند به پای چپش . صبح بلند شد ، راه افتاد ، پای چپش لنگید ! سنگر از خنده بچه ها رفت روی هوا !! تا میخورد زدنش و مجبورش کردن تا یه هفته کارای سنگر رو انجام بده . خیلی شوخ بود ، همیشه به بچه ها روحیه می داد ، اصلا بدون رسول خوش نمی گذشت ... شهید رسول خالقی طنز جبهه

باید به ترامپ گفت...

جیبوتی با ما قطع رابطه کرد ما دم نزدیم... 

مارو از نرفتن به آمریکا میترسونی؟؟

هه!

بزرگترین خیانتی که انسان
می تواند به خودش بکند
ترس از این است که حالا دیگران 
درباره ی من چه فکری می کنند؟!

 

ژان پل ساتر

یادمه7-8سالم بود که خواهر اولیم ازدواج کرد...شوهرشم داداش همسایمون بود...همسایمونم دوتا دخترداشت یکیشون هم سن خودم بود یکیشون دوسال کوچیکتر(الان خانومانی شدن واس خودشون)...باراولی که به خواهرم گفتن زندایی داغ کردماااا...نمیدونمم چرا...یه گوشه گیرشون انداختم...یقه بزرگه روگرفتم...میدونستم اینو بزنم اون یکی نزده میمیره...
خلاصه یقشوگرفتم ولحنمو لاتی کردم...
من_نشنفم یه باردیگه به ابجی من بگی زنداییا...
بزرگه_باصدای اروم...باااشششه...
من_باصدای بلندتر...نشنفتممممم؟
اقا کوچیکه کناردیوارغش کرد...
این روند ادامه داشت تا اینکه با برخورد داییشون همراه شد ومنم دورادور دیگه بیخیالش شدم...
چن وخ پیش خونشون بودم اینام اومدن...
کوچیکه_زنــــدایـــــــی ...سریال همسایه هارو میبینی؟؟؟
بعدم دوتایی یه نگا به من کردن وشروع کردن کرکر خندیدن...
یه چشم غره بهشون رفتم...
کوچیکه_فک کردی بازم ازت میترسیم؟؟؟
یه نگاه کلی به جفتشون کردم...باپوزخند...
من_شمااااا؟؟؟؟
بزرگه_ایشششش
من_در هیبت یک شاخخخخ...آجی من رفتم...داشتم میرفتم پام گیرکردبه فرش نزدیک بود بامغز برم توزمین...
شاخم شکست...آبرومم رفت (ツ)

یه بار تو دانشگاه یه دختر بدون چادر داشت قدم میزد
حراست دانشگاه بیسیم زد واحد۱
یک مورد مروارید بدون صدف رویت شد فورا پیگیری کنید
خخخخ

تا زمانی که صدای قلبش رو تو سونوگرافی نشنیده بودم ، نمیفهمیدم عشق به کسی که ندیدیش یعنی چی ، 
بابایی بوس

بیرجند مرکز استان خراسان جنوبی...
بجنورد مرکز استان خراسان شمالی...
بروجرد در استان لرستان ...
بروجن در استان چهارمحال و بختیاری...
با این شرایط واقعا باید توضیح بدم که چرا جغرافیا چهار میشدم؟!!

یارو ميره تماشاي رقص باله،

خوابش میبره...


ازش ميـپرسن:
چطوربود؟

 

ميگه:
خيلي انسان بودن
ديدن من خوابم
همش رو نوك پا راه ميرفتن :D

© تمام حقوق این سایت متعلق به خنده پیکس|سایتی برای پیامک ها می باشد. ( طراحی و کدنویسی توسط تیم طراحی نصربلاگ ) | قدرت گرفته از : نصربلاگ